سرجوخه

سلام!

آقا یه سوال تا حالا تاکسی یه طرفه دیدین؟

منظورم چیه؟یعنی تاکسی که تو خط کاریش(دانشگاه به شهر و بلعکس) از یه طرف که میاد(شهر به دانشگاه)دربستی حساب کنه و از طرف دیگه(دانشگاه به شهر)نفری؟تا حالا دیدین چنین چیزیو؟




تاریخ: 16 خرداد 1389,
ارسال توسط سرجوخه

امروز میخوام خاطره روزه الم رو براتون تعریف کنم!

نتایج کنکور اومده بودو رفتم ببینم نتایج چی شده که دیدم زده قبولی اردکان یزد اولش فکر کردم خو جای باحالی باید باشه چون اولا که تو یزده که می گفتن ادمای با ایمونی هستن و دوما شهری هم که توش دانشگاه باشه شهر اباد و با فرهنگی باید باشه!

خلاصه سرتونو درد نیارم بعد از 8 ساعت اتوبوس سواری و خستگی مسیر و دردهای ناشی از اونو به طور خلاصه بگم پارگی اینجانب رسیدم به شهر موعود!

چه شهری بود!هیچی نداشت که بخوای توش بگردی و ببینی حتی یه سینما(البته یکی الان درست کردن ولی متروکس)گفتم اشکال نداره عوضش ادمای باحال که داره!یکم گذشت دیدم خیلی باحالا خیلی!

سوار تاکسی شدم تا یه چرخی بزنم تو شهر از راننده پرسیدم اینجا قهوه خونه داره!برگشت گفت :نه اینجا معتاد نداره که!گفتم اینا چه ربطی بهم داره؟ گفت:هرجا که معتاد باشه قهوه خونه هم هست!چون اینجا معتاد نداره قهوه خونه هم نیست!؟

منم با تعجب یارو رو نگاه کردم و دیگه حرفی نزدم....!ولی اینو بگم بعد معلوم شد که اره...!

 

حالا به نظر شما مییشه یه شهری اونم تو ایران یه معتاد نداشته باشه....؟

خلاصه یارو مار رسوند مقصد و  ازمون کرایه 800 تومن گرفت درصورتی که کرایه آژانس اونموقعه 700 تومن بود تازه خداروشکر کردم که یارو تو اون خط کار میکرد والا معلوم نبود چقدر ازمون بگیره!

یارو میخواسته حتما غریب نوازی کنه دیگه گفته غریبه بزار یه حالی بهش بدیم اخه اینو بگم خیلی غریب نوازن اینا.!




تاریخ: 16 خرداد 1389,
ارسال توسط سرجوخه

گفتم که داستانای باحالم میزارم

شب كه من و دوست‌دخترم توي رختواب مشغول ناز و نوازش بوديم. در حالي كه احتمال وقوع حوادثي هر لحظه بيشتر و بيشتر مي‌شد يك دفعه خانم برگشت و به من گفت: "من حوصله‌اش رو ندارم فقط مي‌خوام كه بغلم كني."

چي؟ يعني چه؟

و اون جوابي رو كه هر مردي رو به در و ديوار مي‌كوبونه بهم داد:

تو اصلاً به احساسات من به عنوان يك زن توجه نداري و فقط به فكر رابطه‌ي فيزيكي ما هستي!

و بعد در پاسخ به چشم‌هاي من كه از حدقه داشت در مي‌اومد اضافه كرد:

تو چرا نمي‌توني من رو بخاطر خودم دوست داشته باشي نه براي چيزي كه توي رختواب بين من و تو اتفاق مي‌افته؟

خوب واضح و مبرهن بود كه اون شب ديگه هيچ حادثه‌اي رخ نمي‌ده. براي همين من هم با افسردگي خوابيدم.

فرداي اون شب ترجيح دادم كه مرخصي بگيرم و يك كمي وقتم رو باهاش بگذرونم. با هم رفتيم بيرون و توي يك رستوران شيك ناهار خورديم. بعدش رفتيم توي يك بوتيك بزرگ و مشغول خريد شديم.

چندين دست لباس گرون قيمت رو امتحان كرد و چون نمي‌تونست تصميم بگيره من بهش گفتم كه بهتره همه رو برداره. بعدش براي اينكه ست تكميل بشه توي قسمت كفش‌ها براي هر دست لباس يك جفت هم كفش انتخاب كرديم. در نهايت هم توي قسمت جواهرات يك جفت گوشواره‌اي الماس.

حضورتون عرض كنم كه از خوشحالي داشت ذوق مرگ مي‌شد. حتي فكر كنم سعي كرد من و امتحان كه چون ازم خواست براش يك مچ‌بند تنيس بخرم، با وجود اينكه حتي يك بار هم راكت تنيس رو دستش نگرفته‌بود. نمي‌تونست باور كنه وقتي در جواب درخواستش گفتم: "برشدار عزيزم."

در اوج لذت از تمام اين خريد‌ها دست آخر برگشت و بهم گفت: "عزيزم فكر كنم همين‌ها خوبه. بيا بريم حساب كنيم."

در همين لحظه بود كه گفتم: "نه عزيزم من حالش و ندارم."

با چشماي بيرون زده و فك افتاده گفت:"چي؟"

عزيزم من مي‌خوام كه تو فقط كمي اين چيزا رو بغل كني. تو به وضعيت اقتصاديه من به عنوان يك مرد هيچ توجهي نداري و فقط همين كه من برات چيزي بخرم برات مهمه."

و موقعي كه توي چشماش مي‌خوندم كه همين الاناست كه بياد و منو بكشه اضافه كردم: "چرا نمي‌توني من و بخاطر خودم دوست داشته‌باشي نه بخاطر چيزايي كه برات مي‌خرم؟"

خوب امشب هم توي اتاق‌خواب هيچ اتفاقي نمي‌افته فقط دلم خنك شده كه فهميده "هرچي عوض داره گله نداره."




تاریخ: 15 خرداد 1389,
ارسال توسط سرجوخه

با سلام به همه دوستای عزیزی چه اونایی که منو میشناسن وچه اونایی که تازه و برای اولین باره که با سرجوخه برخود میکنن!آره بالاخره سرجوخه هم صاحب لوکس بلاگ شد و شعبه ای رو هم اینجا راه اندازی کرد این بلاگ بیشتر ماله نوشتن خاطره ها و اتفاقات جالبیه که تو دانشگاهمون و شهرستانی که قبول شدمهالبته چیزای جالبم میزارما بگم و اینو هم بگم میشه گفت من یه ترم دیگه دارم تا درسم تموم بشهاوایل نمی خواستم این کارو بکنم ولی وقتی چند ترم گذشت یه اتفاقاتی برای منو دوستام افتاد که گفتم حیف شما ها هم از اون با خبر نشیدخوب الته اینو هم بگم که این بلاگ برای تمام مردمه و بخصوص دانشجوهای عزیز که اگه چیزه باحالی دیدن و خاطرات جالبی دارن می تونن برام تو قسمت نظرات بزارن یا برام میل کنن تا بزارمش تو بلاگ




تاریخ: 14 خرداد 1389,
ارسال توسط سرجوخه
آخرین مطالب

صفحه قبل 1 صفحه بعد

آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی

ورود اعضا:

خبرنامه وبلاگ:





آمار وبلاگ:  

بازدید امروز : 7
بازدید دیروز : 9
بازدید هفته : 23
بازدید ماه : 98
بازدید کل : 3431
تعداد مطالب : 4
تعداد نظرات : 5
تعداد آنلاین : 4